...
کسی که به دنبال عشق واقعیست
بعد از دو ماه واسمون پول
گاز اومد .. با ذوق رفتم دم در و فیش رو گرفتم ، دیدم اومده 12 هزار تومن ... یکم
فکر کردم ... گفتم بابا 12 هزار تومن خیلی زیاده . تابستونه ، بخاری که روشن نبود
، پخت و پز آنچنانی که نداشتیم ... مگه میشه ! رفتم دادم به مامانم .. مامانم که
فیش و گرفت، دادش رفت هوا . گفتم : بابا دوازده هزار تومن دیگه داد داره ؟ مامانم یه نگاه عاقل اندر
صفیح به من کرد و گفت این 120 هزار تومنه ... چشام گرد شد ! رفتم و فیش
و گرفتم ، آخه به صفراش توجه نکرده بودم ! هرچی کنار زدم صفرا رو ! دیدم
بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــله ، 1 میلیون و 200 هزار تومنه !
گفتم : مامان ، یه چیز بهت میگم
داد نزن ... باشه ؟ مامانم قبول کرد . گفتم : شاید باورتون نشه اما این
نه 12 هزار تومنه نه 120 هزار تومن ! این 1 میلیون و 200 هزار تومنه !!!!!! مامانم و برق گرفت و زنگ
زد به بابام ... پدرم مثل برق و باد خودشو رسوند به خونه و با دیدن فیش گوشاش سرخ
شد . همه کار و زندگی و ول کرد
و 2 ، 3 روز پی گیر کارا شد . از این در
به اون در . کارمند اداره گاز بعد از ساعت ها تلاش و جذر گیری و رادیکال و به توان
رسوندن ، کارکرد 2 ماه ما رو بیرون آورد !
* هشت هزار تومان * جالب اینجاست که این دولت
الکترونیک با سوبسیت هایی که هست این طوری اشتباه میکنه ، بدون سوبسیت دیگه وا
ویلاست . یه روز میریم فیش میگیریم میبینیم میلیاردی باید جیب مبارک رو خالی کنیم
. کم کم میبینن چاره ای ندارن به دلار
حساب میکنن .. مثلا پول گازتون میاد 1 میلیارد دلار!!! مشتاق دیدارم دلار از ما نمیپرسی دلار؟ گر بر رسی بر جیب ما بازم نهانی تو دلار ... شرم
مثل عصب است . وقتی هنوز بدن را به واکنش وا میدارد یعنی بدن زنده است ... وقتی
آدم دست به خودکشی میزند، که وجود انسانیش
را در خطر نابودی میبیند ... در این نوشته
از خودکشی این دو مرد شریف دفاع نمیکنم ، اما
می کوشم آن را درک کنم ... !!! اسماعیل
محمد ولی مینویسد : تصویر
اول : روستای
فدشک یک جایی وسط کویر است . حدود 45 کیلومتر با بیرجند فاصله دارد. پرت و دور
افتاده و متروک . فردای روزی که کارگر معدنی در حیاط خانه اش خودسوزی کرد به آنجا
رفتم . شب قبل خانواده اش هم نه از صدای فریاد مردی که در آتش میسوزد ، بلکه از
بوی گوشت سوخته از خواب بیدار شدند ، حتی دکتر کشیک بیمارستان امام رضا (ع) هم
برایش عجیب بود که چطور این مرد در
هشیاری بیشتر از یک دقیقه سوختن بدنش را تاب آورده اما فریاد نزده است . همسرش
پیر زنی بود که گریه صدایش را بریده بود، گفت: 17 ماه بود که حقوقش را نداده بودند ، هر بار که به سراغ طلبش میرفت او را به
یکی از نهاد ها میفرستادند که او حتی نمیتوانست تابلوی سر درش را بخواند ... پسر
16 ساله این مرد هم در کنار کوره آجر پزی کار میکرد یا برای پیمانکاری از کوه ،
سنگ میکند ... میگفت : دست هایم را از پدرم قایم میکردم . حرص میخورد وقتی پینه
های دستم را میدید ... دخترش بهانه گرفته بود که ماه دیگر مدرسه ها باز میشوند و
روپوش برای مدرسه میخواهد . همسرش میگوید : رسیدیم به مالک معدن ، التماس میکرد که
لا اقل 50 هزار تومان از طلبش را به او بدهد ، گفتند فردا
بیا .. او از این فرداها زیاد شنیده بود . موقع برگشتن میگفت : خدا هم به این جور
زندگی کردن من رضا نیست .... تصویر
دوم : خرداد
86 ، کارگر کنف کاری رشت ، جنازه اش
را وقتی که با طناب از لوله خود را آویزان
کرده بود ، پیدا کردند . وقتی خبرش را به
خانواده اش دادند ، همسرش در مزرعه همسایه مشغول کارگری بود . پسرش سرباز بود و
چون پول مسافرت نداشت هشت ماه به مرخصی نیامده بود . درآمد این خانواده از کارگری موقت این زن ، ماهی پنج شش هزار تومان حقوق
سربازی پسر و ماهی 15 تومان از اجاره تنها اتاق خانه به نهضت سواد آموزی تامین
میشد. 11 ماه بدون حقوق بود. پسرش
میگوید : روز
پنج شنبه دو روز پیش از خودکشی از پادگان با پدرم صحبت میکردم . از پشت تلفن معلوم
بود که حالش بد است ، بریده بود انگار . میگفت شنبه میخواهند دستگاه ها را ببرند .
مادرت صبح تا غروب توی مزرعه مردم کار می کند، من هم هر روز میروم استانداری اما
هیچ کس به ما جوابی نمیدهد . میگفت کار
تمام است ... هیچ کسی به داد ما نمیرسد.
گفت دفترچه های تامین اجتماعی 11 ماه است که تمدید نشده ، اگر خواهرت مریض شود کجا
ببرمش ؟ بعد گفت؛ من چه کار کنم با 48 سال سن ؟ زمین دارم که کشاورزی کنم ؟ دیگر
کجا کار کنم ؟ به جوان ها کار نمیدهند ،
به من کار میدهند ؟ .... نه .. خودکشی این کارگران از
روی انفعال و شاید ملال نیست . آنها تا جایی که مرز انسان بودنشان مخدوش نشود ،
هرگز تصمیم به چنین اقدامی نمیگیرند .
| Design By : Night Skin |



