تبليغاتX
...


...

کسی که به دنبال عشق واقعیست

من از یک شکست عاشقانه می آیم. بگذار همه برای این اعتراف تلخ سرزنشم کنند. شکست نه برای پنهان کردن است و نه بهانه ی پنهان شدن.

میگویند از صبح بنویس، از آفتاب و من چگونه از خورشید بنویسم وقتی تمام وقت، باران، پنجره ی چشمانم را شسته است... همه دلشان نقش های مثبت می خواهد و آدم های خوشحال، اما من گمان میکنم این خیلی خوب است که نمیتوانم ادای آدم های خوشبخت را در بیاورم... بی ستاره ام و زرد، با طعم مطعر پاییز، که حضورش تنها معجزه ی لحظه های تنهایی من است.

قیمت وفا شاید گرانتر از آن بود که بهانه ی دوست داشتنی زندگی ام از عهده ی داشتنش بر آید.

سقف اعتماد تعمیریست... مدام چکه میکند. آغوش ترانه ها همچنان از عطر تن او که باید پر باشد خالیست... نمیتوانم باورش کنم... نه رفتنش و نه ماندنش را...

مهم نیست. تمام سرزنش ها را میپذیرم به بهانه ی تولد حقایق غم انگیزی که درد را به در می آورد و آتش را میسوزاند...

این دل دیوانه همیشه یک پادشاه مغرور حقیقی داشته است، اگر ترانه ها ثمره ی تخیل بود به جنون نمیرسید، اعتراضی نیست کسی که به او نمیرسد به جنون رسیده از او راضی ست. خلاصه غم سنگینی ست که سر نخواستن دلی دعوا باشد. اما همیشه حق با برنده ها نیست، میشود در عین بازنده بودن سربلند بود و او را از کوچه پس کوچه های دنیا گدایی کرد.

قرار بود حقیقت را بگویم... سخت ست، بی علاج است، دانستنش آدم را کم کم میکشد، گریه ی شبانه می آورد، اما همین است... خبر کاملا ناگوار و واقعی ست... اون یکی رو جز من داشت.

سکوت میکنم تا به خاک سپردن آخرین خاکستر های آرزوی بر باد رفته ام آبرو مندانه باشد، گریه میکنم با شکوه، مثل اقیانوس، بلند مثل اورست، او نمیشنود و نمیداند که ماه، خوشبختی مشترک همه ی ما بی ستاره هاست....

یک سوال کوچک میماند برای پرسیدن از کسی که بی پاسخ ترین سوال فکر آشفته ی من است:

چی کار کرد این دل سادم  که از چشم تو افتادم؟؟

 

 

 

 

                                                   لیلای بی مجنون

 

 

نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 11:47 توسط لیلا| |


Design By : Night Skin