سلام ... حالم گرفته...
اول از نوید تشکر میکنم.. خودش میدونه چرا...
اما یه خبر بد دارم...
امیر خان داره میره سربازی... آره... سربازی....
بعد از سربازی هم میخاد بره خارج...
اما...
خیلی ها رفتن... همه میدونن.. کیا، عرفان، لجن زار زندگی...
همه... اما امیر، تو دیگه چرا؟
این شعر مال تو... شاید دیگه نرفتی...
بدرقه:
اونی که گفتم نرو گفت نمیشه
... دیگه رفت، واسه ی همیشه
وقتی می خواست بره منو صدا کرد
وایساد و تو چشمای من نگاه کرد
گفت میدونی خودت واسم عزیزی
این اشکارم بهتره که نریزی
باید برم سفر واسم بهتره
ولی کسی که مونده عاشق تره
تقدیر ما از اولم همین بود
یکی تو آسمون یکی زمین بود
هر جا برم همیشه ایرونی ام
غرق یه جور حس پریشونیم
خدا نخواست همیشه پیشم باشی
ولی مهم اینه همیشه لیلا باشی
تو تقدیر ما هر چی حیرونیه
مال خطوط روی پیشونیه
شاید اگر دائم بودی کنارم
یه روز میدیدم که دوست ندارم
می خوام برم که تا ابد بمونم
سخته برای هر دومون میدونم
گریه نکن گریه هاتو نگه دار
لازم میشه گریه برای دیدار
نذار پر گریه بشه خاطره
هرکی که اشک نریزه عاشق تره
اون کسی که می خواد بشه ستاره
هیچ چاره ای به جز سفر نداره
بذار برم یه مدتی بمونم
شاید که قدر اینجا رو بدونم
اصلا شاید اونجا دووم نیارم
یا نا تموم بمونه اونجا کارم
دعا نکن اونجا بهم نسازه
آدم که حرفش دو تا شد میبازه
رفتن من شاید یه امتحانه
واسه شناسایی این زمانه
خودم میرم عکسام ولی تو قابه
می شنوه حرفو ولی بی جوابه
تو چمدونم پر عطر یاسه
چشمام با چشمای تو در تماسه
فکر نکنی دوری و اونجا نیستی
قلب من اینجاست تو تنها نیستی
رفتن من بازی سرنوشته
همونی که رو پیشونیم نوشته
یه کاری کن این رفتن موقت
آدما رو نندازه توی زحمت
نذار که نقطه ضعفتو بدونن
پشت سر من و تو چیز بخونن
منتظر شعرا و نامه هاتم
هر جا میری بدون منم باهاتم
غصه نخور زندگی رنگارنگه
یه وقتایی دور شدنم قشنگه
دیگه سفارش نکنم عزیزم
نذار منم اینجوری اشک بریزم
شاید یه روز به همدیگه رسیدیم
همدیگه رو شاید یه جایی دیدیم
شاید یه روزی دیدی که توی جاده
یه آشنا منتظرت وایساده
شایدم این دیدار آخرینه
اگر که باشه زندگی همینه
مراقب گلدون اطلسی باش
یه وقتایی منتظر کسی باش
کسی که چشماش یه کمی روشنه
شایدم یه قدری هم شبیه منه
کسی که چون میخواد بشه ستاره
هیچ چاره ای به جز سفر نداره
داغ دلت هر وقت که می شه تازه
بهش بگو با روزگار بسازه
دیگه باید برم که خیلی دیره
فقط نذار خاطرمون بمیره
اون رفت و از دور دستاشو تکون داد
خوبیاشو یه بار دیگه نشون داد
با اینکه قلبش بیریا و پاکه
چون رفته دنیا پره گرد و خاکه
ای کاش نمیرفت و سفر نمیکرد
یا لا اقل منو خبر نمیکرد
اما نه خوب شد که منو خبر کرد
اشکامو دید و بعد اون سفر کرد
پشت سرش آب میریزم یه دریا
شاید پشیمون شه نمونه اونجا
الهی که تموم چش به راها
بیاد سفر کردشون از تو راها
الهی که هیچ جاسفر نباشه
هیچ چشمی منتظر به در نباشه
نمیدونم بعد از امیر دیگه کی میخاد بره... اما... همه دارن میرن..
فقط من شدم قدیمی... تا کی؟... این وضع میخاد ادامه پیدا کنه؟..
دیگه کیا میخان برن؟ ها؟ چن نفر دیگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟